کجا هستم در خواب؟ – روبرتو بارونتی مارچیو

کجا هستم در خواب؟!
وقتی زیر سنگِ چشم‌ها
ذهن می رود از خود
و خالی و بی‌رگ
می‌لغزد بدن
به سمت پوچیِ بی‌حدی
که با نبضی نا‌منظم می‌خورد تکان
جدا شده از زندگی
از خود
چه هستم من؟!
و تو کجایی؟!
وقتی اندامِ کَرت می‌رود از من
تو را کسی نمی‌بینم
جسمی اما
ساکتی و دور
به غلط رفته‌ایم از خودمان
خود را می‌ترسانیم
و می‌ترسیم
نکند مکانِ من
میدانی خالی باشد
خالی‌ای که جذب می‌کند و پس نمی‌دهد
چقدر هوشیاری‌مان شکننده است:
این باوری‌ست که سرخورده‌
و پاک‌مان می‌کنداز خود
اما جسم که می‌داند
می‌ماند
بازجویی‌مان می‌کند
و مثل یک جسد
به سنگینی سقوط

 

برگردان: کیوان کَشَمشان

WHERE AM IN SLEEP

A poem by Roberto Baronti

 

Where am I in sleep when
under the stone of the eyes
the mind takes leave from itself
and the body slides
empty and nerveless
into the immeasurable void
shaken only by irregular tremors?
Taken away from life
and from myself
what am I?
And where are you?
Your deaf body
takes its leave from me.
I do not see you as a person
but mute and distant matter.
But after all it is a false problem.
Taken away from ourselves
we fear ourselves,
we fear that the place of the I
be only an empty square,
a blank that absorbs
and does not release.
How fragile is our consciousness.
The simple thought
of failing ourselves
makes us vanish from ourselves.
But the body that knows,
stays and interrogates us
and falls heavily
as a dead body falls.

Leave a Comment