در جزر و مد_ماریا فرانکوفوا

راحت زدند از جنگل بیرون
مثل گَله‌ای
که آرام
می‌رود به شهر
صدای سُم‌ها بر آسفالت
کنار می‌کشند ماشین‌ها
و شکافته می‌شود ترافیک
پیش به سوی حومه
زانو زده آهوها
نر و ماده
جلوی درها روی چمن
نشسته
در تقاطع ها
بر سنگ فرش
بر جاده
یک ریز می‌کنند گریه
و رَد
دستِ نوازشِ ما

گونه‌ای نو سبز می‌شود هرروز
عادت می‌کند
به ما
نزدیک می‌شود
خیره به چشم‌ها
هدایت می‌کُندِمان به دریا

بی‌ هیچ ترسی
با هم
دست از نفَس می‌کشیم

 

برگردان: کیوان کَشَمشان


In Tides

Maria Ferencuhova

 

 

.They simply came out of the woods
,As a herd, slowly
,they made their way to the city
hooves clopping
.on asphalt
Traffic parted
as cars pulled over
.to the side of the road
Roes and does
headed for the suburbs
,kneeling in front of gates
.on lawns
Folding down their bodies
,on pavements, on roadways
.at crossroads
,They bleat at us monotonously
but baulk
when we reach
to stroke their heads
Every day
new and novel species
.appear, get used to us
,They approach us
,look us in the eye
.lead us out to sea
Without fear
together
.we stop breathing
© 2016, Mária Ferenčuhová

Leave a Comment